محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1280
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
لهاشم - [ بفتح لام و ضم شين معجمه ] بمعنى زبون و بد و زشت باشد مطلقا . خاقانى گويد : بيت بر ناتوان « 1 » كرم كن و اين قصه را بخوان * هرچند خط مزور و كاغذ لهاشم است و نزارى قهستانى نيز گويد « 2 » : بيت جهانى ز جور تو هستند خرم * قرين تكلف غريق تنعم گر از خردهبينان بخرد نباشم * نباشم هم از ابلهان لهاشم مع النون لپان - [ بكسر لام با باى فارسى ] رخشان باشد . مثالش فرخى گويد : شعر « 3 » گردون ز برق تيغ چو آتش لپان لپان * كوه از غريو كوس چو كشتى نوان نوان كذا فى التحفه اما در نسخهء ميرزا و مؤيد الفضلاء - بياى حطى - [ 1 ] بمعنى تابش و فروغ كه از پس يكدگر درخشد آمده [ 2 ] . لژن - [ بفتح لام و كسر زاى فارسى ] و لجن - بفتح لام و كسر جيم - گل سياه ته حوض باشد [ 3 ] . مثالش رفيع الدين لنبانى گويد : بيت « 4 » پيش دست تو مگر لاف سخازد ورنه * بحر را بهر چه در حلق نهادند لجن و شمس فخرى همين لژن را به اين معنى آورده و گفته : بيت « 4 » ز مدحت آنكه قلموار نيست رطب لسان * ز غصه باد فرورفته تا بسر بلژن لگن - طشت شمع و شمعدان . و ديگر منقل را نيز گويند . شمس فخرى بهر دو معنى گويد : شعر « 3 » مخالفت بشب و روز كشته و سوزان « 5 » * چو شمع باشد بر پاش بند كرده « 6 » لگن
--> ( 1 ) - « ك » : اى بانو . نسخ ديگر : اى با تو . ( متن از ديوان است ) . ( 2 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » است . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - كلمه از « ك » است . ( 5 ) - « س » : سوران . ( 6 ) - « س » : بنده لرد ؛ « الف » : بنده كرد . ( متن از « ك » و « ن » است ) . ( 1 ) يعنى : ليان . ( 2 ) تشعشع ( عربى ) . ( 3 ) لژم حمأ ( عربى ) . لوشن . ( اما در تداول امروز لجن بفتح اول و دوم است ) .